بامداد امروز ساعت 3:5 صبح 7شهریور 88محسن افشانی با خودروی هیوندای کوپه در اتوبان چمران چپ کرد که خودروی او پس از ملق های شدید و 300متر کشیده شدن روی زمین با برخورد به کناره ی جدول به صورت واژگون متوقف شد.
محسن افشانی پس از عکس برداری از نقاط مختلف بدن فقط از ناحیه ی انگشت و کمر و پا آسیب دیده است..
حالش تقریبا وخیم است .طی اس ام اسی که همکاران او در این رابطه سایر افراد را مطلع ساختن به شرح زیر است:
سوء قصد به جان محسن افشانی:
خودروی 43میلیونی محسن افشانی چپ شد برای سلامتی او دعا کنید و این خبر را منتشر کنید.
محسن افشانی حادثه را تعقیب یک دستگاه مرسدس بنز سی ال اس مشکی اعلام کرد که اذعان داشت:
از اتوبان صدر تا پمپ بنزین ولجنک او را تعقیب میکرده و پس از پمپ بنزین ولجنک کنار اتومبیل امده و با هوشیار کردن محسن با ضربه ای بصورت کاملا پیش تعیین شده به گلگیر سمت راست کوبیده و محسن با برخورد به تپه خاکی کنار اتوبان دقیقا روبروی نمایشگاه بدون هیچ علامت باز دارنده ای ریخته شده بود پس از اصابت خودرو واژگون شده و بقیه داستان....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طی نتیجه گیری از اطفاقات گذشته که افشانی دو پرونده ی سنگین مربوط به طلبی که از تهیه کننده ی خود به مبلغ 10میلیون (تهیه کننده ی ماهی کوچولو ها دعا میخوانند)از آقای محمد کمال پور و همچنین مبلغ 11میلیون و 600 هزار تومان از مدیر برنامه اش مسعود قبادی طلب دارد و همچنان شکایت او در محاکن قضایی جاریست بیم آن میرود سوقصد از پیش تعیین شده باشد....
افشانی با مراجعه به پلیس ردگیری راننده خودروی سی ال اس را پی گرفته و ان شاالله عامل این سوقصد مشخص میگردد........
واسه سلامتیه داداش محسن دعا کنید...................................

نظرات () 




نظرات ()

نظرات ()
سلام بچه ها چطورین خوبین میخوام ادامه ی عکس های شیراز رو بزارم اگه نظراتون زیاد باشه بقیه هم میذارم...




برای دیدن بقیشون برین ادامه مطلب........
نظرات ()

هوادارن آقای محسن افشانی ، برای ارتباط با ایشان می توانند از آدرس پست الکترونیکی (ایمیل) ذیل استفاده کنند:
از سارا. سحر. محدثه. محسن .شادی . سهیل .مریم. پریسا. آرین .یاسین.یگانه.مجتبی.ارش.سمانه. آیدین ..عاشق!! مهسا .افرین.هدیه و..........................................
تمامی کسانی که بهم ایمیل یا پیام دادند یا تماس گرفتند معذرت میخوام شماره پیدا نکردم
نظرات ()
|
||||
نظرات () محسن افشانی ,بازی در فیلم حسن کچل؟
محسن افشانی امروز قرارداد بازی در نقش حسن کچل را امضاکرد.این فیلم با کارگردانی کیارستمی قراراست آبان٨٩ درشبکه 2اکران شود
نمیدونم تا چه اندازه حقیقت داره ولی در حده یه خبر داشته باشین...



قربونتون برم


نظرات () 
سلام بچه های گل
خوبین........من هم خیلی خوبم خیلی بد خیلی خوب واسه اینکه المپیا
واترلو کانادا رتبه اول آوردم و بد هم برای اینکه..............
خیلی از دستتون ناراحتم خیلی خیلی خیلی
چرا این چند روزه همتون به من زنگ میزنین و شماره میخواین؟؟؟؟؟؟
من واقعا متاسفم واسه کسانی که با اسم من و با شماره ی من که نمیدونم از کجا
پیداش کردند میرن یه مطلبو به اسم من پخش میکنن و شرمندگیش واسه من میمونه
مگه من نقطه مرکزی بازیگرام که هرکی شماره ی هر بازیگری یا خواننده ای رو میخواد
بهش بدم تو رو خدا منم درک کنید من که گفتم حالام میگم من محسن رو میشناسم
گاهی اوقات از طریق دختر خالم با مهسا رابطه دارم وقتی بابام میره تهران و باهاشون
کار داره منم میرم .محسنو میبینم بهش سلام میکنم ...حتی باهاش حرف میزنم اما
واقعا نمیتونم بهش بگم شمارتو بده.........واقعا نمیشه حالام من از اونایی که
بهشون قول که
ندادم اما گفتم سعی میکنم واسشون پیدا کنم خواهش میکنم کم پیغام بدن و پیامک
بزنن و زنگ و ایمیل و از این چیزا اگه پیدا کردم خودم بهشون خبر میدم اوکی ؟؟؟؟
نظرات () سسسسسلام سلام سلام.....
چطورین؟ خوفین ؟دلم واستون
شده بود .....به جون داداش محسنم راس میگم ...
ببخشید که دیر آپ کردم درگیر امتحان تیزهوشان و نمونه بودم اما خدا رو شکر دوتاشو
خیلی خوب دادم...... راستش از داداش محسن بی خبر بودم یعنی بی خبر بی خبرم
نه ...اگه پست قبلمو ببینین خودتون متوجه میشین الانم خبری نیست فقط اومدم یه عرض
ادب کنم ...من دیگه برم فعلا باینظر یادتون نره....
قربونت برم داداشی مهربون و خوش قلبم
نظرات () فیلمبرداری تله فیلم «محله من»به کارگردانی محسن ربیعی در لوکیشنی در سعد آباد ادامه دارد.
«محله من» چندی پیش در خیابان های اطراف اختیاریه جلوی دوربین رضا شیخی رفت.
این فیلم بر اساس طرحی از کیان بابائیان که پیش از تهیه فیلم «مادر مادر»را بر عهده دارد و کارگردانی این فیلم بر عهده محسن ربیعی است. تاکنون بیش از 50 درصد فیلمبردای این کار به پایان رسیده است. گروه در حال حاضر در لوکشینی واقع در کاخ سعدآباد مشغول تصویربرداری هستند.
عوامل این پروژه عبارتند از:
کارگردان: محسن ربیعی، دستیار اول برنامه ریزی:علی هاشمی، دستیار دوم کارگردان: سحر نهری، منشی صحنه: عهدیه مجیدی، صدابردار: سلیم احمدی، دستیار صدا: میثم کیا، تصویربردار: رضا شیخی، دستیاران تصویر: یونس سبزی، احمد گودرزی، حسین نوش آذر، علی عمادی، گریم: مهکامه طریحی، تهیه کننده:کیان بابائیان، مدیر تولید: مسعودنیکنام، جانشین تولید: مهدی قالیخانی، طراح صحنه و لباس:آبتین برقی ، دستیاران صحنه ولباس:افسانه صرفه جو، مهیار جاویدی، مدیر تدارکات: اسماعیل کردی، تدوین و صداگذاری:یحیی فروغی. امور هماهنگی وتولید:حامد سبحانی،محصول موسسه فرهنگی هنری شکوفا فیلم.
داستان«محله من»در مورد چند نوجوان است که بیکاری آنها باعث می شود برای مردم ایجاد مزاحمت کنند و اهالی محل برای رفع این مشکل خود دست به کار می شوند.
محسن افشانی، شهنام شهابی ، مهدی ساکی، کیمیا بابائیان، فرزانه نیکنام، عبدالله موقری، و کامران تفتی با هنرمندی عنایت بخشی پوراندخت مهیمن و کاظم افرندنیا در «محله من»بازی می کنند.


-------------------------------------------------------------------------------
سهراب خسروی تدوین فیلم تلویزیونی "کاکوئا" به کارگردانی اسماعیل فلاحپور و تهیهکنندگی علیرضا رئیسیان را شروع کرد.
اسماعیل فلاحپور به خبرنگار مهر گفت: تصویربرداری جمعه گذشته در شهرک دفاع مقدس به پایان رسید، مقدمات تدوین این فیلم انجام شده و سهراب خسروی تدوین را انجام میدهد، هنوز صداگذار و آهنگساز فیلم مشخص نشدهاند. "کاکوئا" محصول گروه حماسه و دفاع شبکه یک است و هفته دفاع مقدس پخش میشود.
فیلمنامه را مسعود صباح نوشته و داستان در دو مقطع حال و سالهای دفاع مقدس روایت میشود و درباره دختری است که پدرش شهید شده و در زندگی خانوادگی و اجتماعی با مشکلاتی رویرو میشود.
گلاره عباسی، اصغر همت، محسن افشانی و قاسم زارع بازیگران این فیلم 90 دقیقهای هستند. سایر عوامل این فیلم عبارتند از تصویربردار: حمید احمدی، صدابردار: حسین بشاش، چهرهپردازی: بابک شعاعی، طراح صحنه و لباس: احمد شعیری.
نام قبلی این فیلم "کبوتر جلد چنگوله" بود. 
نظرات ()
" زنده و بی ریا با ارژنگ و بردیا "
فیلم تلویزیونی "زنده و بی ریا با ارژنگ و بردیا" به کارگردانی ،نویسندگی و تهیه کنندگی نصرالله قاضی مقدم در اواسط اسفند سال ۸۷ مقابل دوربین رفته.
این فیلم که مضمونی طنز موزیکال دارد در تهران مقابل دوربین امیر نگارش رفته.
در این مجموعه شهرام قائدی، شهرزاد عبدالمجید، راحله میرزایی، آتش تقی پور، آیلا کریمی، پژمان علیزاده، مجید شهریاری، مجید اخشابی و چنگیز وثوقی با محسن افشانی همبازی می شوند.
این فیلم تلویزیونی داستان ارژنگ و بردیا که مجری برنامه کودک هستند و زندگی مقابل و پشت دوربین آنها را به صورت طنز به تصویر می کشد. شهرام قائدی بازنویسی فیلمنامنه این فیلم تلویزیونی را بر عهده داشته است.
عوامل دیگر :سارا صحراپور طراح گریم، بهار محمودی طراح صحنه و لباس و رویا توکلی عکاسی این پروژه را بر عهده خواهند داشت.
نظرات () سسسسسسسسسسلام دوستای گلم .......
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟میبینم بیشترتون تو بحث انتخابات و اینایییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فکر کردین که میخواین به کی رای بدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته این که دیگه فکر کردن نمیخواد میدونم که شمام با من موافقید پس همه با هم
بلند بگین رای ما .......
میر حسین موسوی
اتحاد
س ب ز

نظرات () جشن تولد تو جشن گل و ستاره جشن تپیدن دل با خنده ای دوباره

یک روز بود در برنامه سلام بهار که موضوع برنامه فراموشی بود و اون روز تولد محسن بود و کیوان یادش رفته بود که برای محسن کادو بخره . بعد محسن ناراحت بود و غرغر می کرد. این برنامه در یازدهمین روز فروردین اجرا نشده بود و این رو خودش هم گفت ولی من توی اون روز برای اولین بار متوجه شدم که اون متولد یازدهمین روز از اولین ماه فصل بهاره. روزی زیبا که 5 سال پیش برای محسن افشانی پا گذاشتن به یک عرصه جدید بود. همونطور که خودش گفته 5 سال قبل در حالی که فقط 2 روز از تولد پانزده سالگی اش می گذشت با کسی رو به رو شد که مسیر زندگی اون رو تغییر داد. او با قدم گذاشتن در این مسیر جدید با تئاتر آشنا شد. با اعتماد به نفس بی نظیرش در برابر دیدگان مردم نقش بازی کرد تا اینکه با جرقه ای کوچک اجرایش را در جعبه جادویی به نمایش گذاشت. با کاری به یاد ماندنی در برابر بزرگان خودنمایی کرد و نشان داد که می تواند بهترین باشد. او این روزها گام هایش را سریع تر بر می دارد و به سوی آینده ای طلایی که در انتظار اوست می شتابد. تمامی این اتفاقات در یک سال رخ داد که این سال را یک سال شیرین برای خود می داند. 87 یه سال شیرین

نظرات () سلام دوستای گلم اگه میخواین جشن تولد داداش محسنم رو ببینیم به صفحه ی
(تولدت مبارک) مراجعه کنید ولی قول بدین بدون نظر بیرون نیاین ...خوب
دیگه من برم منتظر جشن تولد های بعدی باشید....بای
\nkkj.jpg)
نظرات () تولد، تولد، تولدت مبارک
بنفشه ی باغ من تولدت مبارک
دوست دارم زیادتا به اون خدای یکتا
اگه بدونی که امروز تو دنیا
چه روزیه واسه ما
مردم همه خوشحالن البته به جز حسودا
محسن تولدته، تولد خودته میخوایم باهم بگیریم
جشن تولدت رو
دلا همه شاد بشن باحضور خودتو
حالا ۲۰سالت شده ۲۰ تا گل بنفشه
توباغ ما جمع شده یه عالمه بنفشه
خوب از حسودات بگیم
سهیل خان و مبین خان
دارن سکته میکنن
چون که از اونها سری از همشون بهتری
دنیا تورو آورده تو خودش جا گذاشته
دوست دارم زیادتا
عشق منی هزارتا
تولدت مبارک
همراه با
۱۰۰ سال عمر باعزت
( محسن از همین جا از طرف همه ی هوادارات داد میزنم ، جیغ میکشم میگم دوست داریم)
خوب بید
منتظرتونم گلای من نظراتون رو میگم
دوستون دارم
نظرات () یه سلام داغ و اتیشی به همه ی دوستای عزیزم![]()
خوبین؟![]()
نزدیک عید و حسابی خوش میگذرونین اره؟![]()
منم عیدو پیشاپیش به همتون تبریک میگم البته فقط این نیست واسه عید کلی برنامه داریم
میخواستم بگم واسه ی عید منتظر یه سری سورپرایز های فوقالعاده از طرف من باشید![]()
آره...!![]()
امیدوارم خوشششتون بیاد دیگه!
بچه ها واسه ی ۱۱ فروردین تولد محسن افشانی اگه دوست دارین پیام هاتون توی وبلاگ من نمایش
داده بشه هر چیزی که دوست دارین به صورت خصوصی واسم بفرستید.
هرچی باشه ما محسنو دوست داریم چه تبریک هاشو بخونه و چه اون هارو قابل ندونه

نظرات ()
اینم یکی دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نظرات ()
نظرات ()
نویسنده و کارگردان فیلم "کیمیا و خاک" گفت: فیلمبرداری فیلم کیمیا و خاک در ایام دهه فجر آغاز شده و سال آینده آماده اکران خواهد شد.
|

نظرات () چرا نظر نمیدین بابا بدون نظر دلم رو به چی خوش کنـــــــــــــــــــــم آخه گلها
اگه محسنو دوس دارین نظر بدین اگر هم ندارین که چرا اومدین تو این وبلاگ
ههههههههههههههههههههها هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟
نظرات () غروب شد، خورشید رفت.
آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت.
ناگهان ستاره چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت.
گلها هرگز خیانت نمی کنند ...
نمیدانم ولی اون به من خیانت کرد و پیشم نموند
نظرات () ^^^^^^#####################^^^^^^^^^^
^^^^^^######^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^^^
^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^
^^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^^
^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^
^^####^^^^^####^^^^^^^^^###^^^^^###^^^^
^^###^^^^^######^^^^^^^###^^^^^^####^^^
^####^^^^^######^^^^^^###^^^^^^^^###^^^
^###^^^^^^^####^^^^^^###^^^^^^^^^####^^
^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^^
^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^^
^###^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^###^^
^###^^^^###^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^####^^
^####^^^^###^^^^^^^^^^^^^^###^^^^###^^^
^^###^^^^####^^^^^^^^^^^####^^^^####^^^
^^####^^^^#####^^^^^^^#####^^^^^###^^^^
^^^####^^^^###############^^^^#####^^^^
^^^^####^^^^^###########^^^^^#####^^^^^
^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^
^^^^^^#########################^^^^^^^^
^^^^^^^^#####################^^^^^^^^^^
از نظراتتون وری وری وری ممنونم********
نظرات () 
نظرات () ای جان ............فدات شم...........

شعر از افشین یدالهی (ا.ی)
این روزا حال و هوات بهاریه/ نوجوونی فصل بیقراریه
دل تو یه چیزایی فهمیده / داره دنیارو نشونت میده
گاهی بازیگوشی/ گاهی سر به زیری
گاهی تو جمعی/ گاهی گوشهگیری
گاهی حس میکنی خیلی میدونی
گاهی تو یه حس ساده میمونی
اینا لحظههای نوجوونیه
هم زمینیه هم آسمونیه......
داری کم کم تو خودت پیدا می شی/داری,هم قد بزگترا می شی
از خودت می پرسی من یعنی چه؟/عشق و ایمان و وطن یعنی چه؟
دوست داری حسی رو که داری بگی/نمی خوای حرفای تکراری بگی
همینه حرفای تازه می زنی/گاهی حرف بی اجازه می زنی
اینا لحظه های نو جوونیه/هم زمینیه هم آسمونیه
اینا لحظه های نو جوونیه/هم زمینیه هم آسمونیه نیه نیه.

با تمام دلبستگی هایم بایدروزی بروم...روزی که تمام شب های مرده زندگیم راحتی به خواب هم
نمی دیدم!رفتن ازجایی که درهوایش نفس کشیدم.رفتن نه ...عاشق شدم.وتمام ازدست داده هایم را
بدست آوردم...عاشق دلی شدم به نرمی ولطافت ابرها...ابری که وقتی می گرییدومی بارید و وجودتشنه ام راسیراب می کرد...

نظرات () |
یه دختر نابینا عاشق پسری بود که هردوشون با تمام وجود همدیگه رو دوست داشتن یه روز پسره به دختره گفت : چه آرزویی داری ؟؟؟ دختره گفت : آرزوم اینه که بینا باشم و تو رو ببینم گذشت و یه آدم خیرخواه پیدا شد که چشماشو به این دختر بده و دختر بینا شد اما با کمال تعجب دید که اون پسر نابیناست ! گفت خب حالا که نابینایی من تو رو نمیخوام برو پسره دلش شکست و موقع رفتن لبخند تلخی زد و گفت : مواظب چشمای من باش
|
.jpg)
رو به روم شب و سیاهی،بی کسی پشت سرم.
نمی تونم که بمونم، باید از تو بگذرم.
نظرات ()
وای خداااااااااااااااا ، دارام منفجر می شم .................دلم می خواد از ته دل داد بزنم .........نمی تونم
......چرا باید آروم گریه کنم که کسی صدامو نشنوه.....فکر نمی کردم کسی پیدا بشه که بخاطر عشقم منو
تحقیر کنه .......ای خدا ...تو که اینقدر مهربونی .......من آدمه به این پستی .......احمقی .....بی شعوری
......دروغگوی...........چرا جونمو نمی گیری؟؟؟؟؟؟؟؟...........من برای همه مزاحمم .......آرزوی مرگ
می کنم .........جونی اونی که دوسش داری منو بکش .........بکش منو و الا مجبور می شم خودم اینکارو بکنم.

ببببببببببببببببببا بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا نظر بدید مگه چی میشه اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نظرات () من دیگه خیلی آتیشی شدم.بابا من مردم!
بیاین نظر بدین!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


نظرات () یه خبر مهم که الان بدستم رسید:
محسن افشانی با رتبه۸۹۱۲ در رشته ی مهندسی مکانیک ٬ گرایش حرارت سیالات
دانشگاه آزاد قبول شده و از اول مهر به دانشگاه میره.
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرت
موفق باشی گلم.................
نظرات () دوستان اگر شما هم مطلبی در مورد داداش محسن دارید که هم جدیده هم جذاب برام
میل کنید که حتما بذارم اگه نظره دیگری هم دارید حتما بذارید و بگید چی دوس دارید
چی دوس ندارید و...

نظرات () 
نظرات () من عاشق و شیفته این عکس شدم عکس جذابیه همه رو به فکر فرو میبره خواهشا
نظرتونو راجع به همین عکس بذارین مر30

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نظرات ()
در گذرگاه زمان :
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی میگذرد
عشق ها میمیرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره ها
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده بجا می ماند 
نظرات () زندگی جاری است مثل آب از تک تک لحظات آن
استفاده کن شاید فردایی نباشد ***


نظرات () در زمان فراوانی 7نظر بلکه کمتر 1 نظر هم بدهید کافیست در عوض ما در زمان قحطی
در حد توان نظر خواهیم داد

نظرات () این وبو من هر روز آپ میکنم یه سری بهم هرروز بذارین



کپی برداری بدون ذکر منبع=غیر مجاز
نظرات ()
داداش محسن اینا نظر نمیدم چی کارشون کنـــــــــــــــــــــــــــم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قابل توجه دوستانی که نظر نمیدن میگم که من بهش میگم شما ارزشی براش قائل
نیستین و نظری راجبش نمیدین هاااااااااااااااااااااا
نظرات () دوستان کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست لطفا تقاضا نفرماییدددددددددد!!!!!!!

جون این به جای کپی برداری نظردهی کنید و بگین برا بهتر شدن این بلاگ چی کار بنمایم
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــای تا هـــــــــــــــــــــــــــــــای
نظرات () چرا نظر نمیدین یعنی هیچکدومتون داداش محسنو دوس ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو رو خدا نظر بدیـــــــــــــــــــــــــــد یعنی اینقدر غیر قابل تحمله وبلاگم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
![]()
نظرات ()
![]()
نظرات () 
ای وای پس داداشیم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نظرات () 
نظرات ()

اگه گفتین این کیه؟
خوب معلومه این عکس بچگی های محسنه قربون اون
دریای چشاش برم
نظرات ()
رنگین کمون سهمه کسیه که تا اخر زیره بارونه ![]()
رنگین کمون سهمه کسیه که تا اخر زیره بارونه ![]()
رنگین کمون سهمه کسیه که تا اخر زیره بارونه ![]()
![]()
نظرات () 
نظرات ()
چ
I LOVE YOU
نظرات ()

منظورم از تایتل اینه که بچگی هامم عاشق محسن بودم و فقط به خاطر اون زندگی میکردم
شاید بگین اون موقع که اون بازیگر نبوده ولی باید خدمتتون عرض کنم منم اون موقع
مثل یوزارسیف پیش بینی کردم که بازیگر محببوبی میشه

MOOOOOOOOHSENNNNNNNNNNNNNN
نظرات () این همون شعریه که داداش محسن تو بوم سفید میخوندش به درخواست فریناز جون میذارمش
زندگی سرسره است میکنی دل از خاک
پله پله تا اوج میروی تا پرواز
بعد از آن بالا می خوری سر آرام
ذره ذره تا خاک...
قربونت برم داداشی
نظرات () ====================================
=======#######=======#######========
=====#=========#===#=========#======
===#=============#=============#====
==#==============#===============#==
=#================================#=
=#================================#=
=#================================#=
===#============================#===
====#=========================#=====
======#=====================#=======
========#=================#=========
==========#=============#===========
============#=========#=============
==سلام دوستان====#=======#==============
==============#=====#===============
===============#===#=======من برگشتم==
================#=#=================
=================#==================
====================================
============حتما نظر بدید============
====================================
=========* قربون همتون و پایینیه *=======
====================================
باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
نظرات () 
نظرات () سلام دوستان دیروز دختر خاله ی من که خونشون تهرونه به همراه خالم اینا اومدن کرمانشاه من خیلی ناراحت بودم فرداشم میخواستن کارنامه بدن ابدا حوصله نداشتم خالم اینا که اومدم سلام کردم و رفتم دراز کشیدم دختر خالم که اسمش گلنازه گفت از کسلی بیرون بیارمت منم بهش گفتم نمی تـــــــــــــــونی فقط یکی منو میتونه از این بی حوصلگی در باره!!!!!!!!!!! اونم داداش محسنه(آخه میدونه من از طرفدارای پروپاقرص محسنم)گفت من از طرف محسن اومدم!!!!!!!!!!!یعنی از طرف اون و از طرف معرفتم برات یه هدیه آوردم ! بهش توجهی نکردم و گفتم گلناز جون سیاوش(آخه اون طرفدار ساوش خیرابیه)ولم کن حوصله ندارم . گفت به خدا راس میگم برات یه هدیه کوچلو از طرف محسن آوردم . گفتم اگه راس میگی بهم بده؟ گفت خیلی کوچیکه. گفتم تو بگو به اندازه ی یه نقطه برام اون یه نقطه یه دنیاست.... اون نشست پیشم و گفت به اون کنسرتی که محسن برگزار کرده رفته و برام ازش امضا گرفته .... اولش باورش نکردم اما وقتی دیدمش(ناگفته نماند که قبل از اینکه ببینمش 1000000000000000000بار سکته کردم)اونقدر اروم و خوشحال شدم که نزدیک بال در بیارم![]()
محسن زیر امضاش این بیتو نوشته بود:
دل من با دل تو خورده گره نکنه ناز منی باز کنی این دو گره
دو کلوم حرف حساب باهات دارم
میخوام بگم دوست دارم

قربونت برم داداشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی![]()
نظرات () دفتر عشـــق که بسته شـــــــــــد
دیـدم منــم تــموم شـــــــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقـــــــت بـود
بشنواین التماســــــرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــ
ــــــــــــ
ـــــ

نظرات () ممنون از نظراتون اگه عکسی چیزی خواستین تو نظرات بگین تا براتون بذارم فقط بخاطر
نظرات () 
نظرات ()
نظرات () .jpg)

نظرات ()
نظرات () 
نظرات () 
نظرات () نظر!!!!!!!!!!!!!! بدین جون همین پایینیه!!!!11

نظرات () تصمیم های عجیب غریبی گرفتم.... یعنی باید تصمیم می گرفتم... دیگه بقیه اش هر
چه بادا باد........ خوب وقتی کاری رو خودم قبول می کنم باید مسئولیتش رو هم بپذیرم
دیگه..... عجب روزهایی شدن این روزها
............... همش حرص همش فکر
اما می دونم که آخرش درست می شه همه چیز...... تصمیم گرفتم محل کارم رو عوض
کنم....... دیگه نمی شه اینجا کار کرد......... تحمل این آدمها دیگه غیرممکنه....
خدایا تو کمکم کن خیلی خیلی خیلی کمکم کن![]()
باز هم بارون میاد که من خیلی دوستش دارم..
امیدوارم همه زشتی ها رو پاک
کنه
آ ز ا د ه
نظرات ()
سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی، سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی،
نظرات () دوست عزیز نظر خود را در مورد کل وبلاگ بگو![]()
نظرات () پسر نگاهی به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد
پسر چشماشو بست و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ...
وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید فقط چند تا حباب رو آب بود ! ؟ !
نظرات ()
خسته ام از این زندگی.......از این دنیای بظاهر زیبا......از این مردم که به ظاهر صادق و باوفا.....
خسته ام از دوری از درد انتظار......خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ....اری پروردگارم....خسته ام
از این دنیا خسته ام"از ادماش"از دروغ هایش"ازنیرنگهایش خسته ام"پس کو محبت وصداقت.
چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست؟
چرا قطره ای از عشق در چشمان بنده هایت نیست؟
همش دروغ و نیرنگ پیداست....دیگر دست محبتی در میان مردم نیست"دیگر عشقی پاک و مقدس در
میان مردم نیست"سفره ی دل مردم همش دروغ است به ظاهر پاک و صادقانه است...
ای خدایم.....ای معبودم خسته ام....کو دست عشق و محبت....کو سفره وفا وصداقت.....همه رفته اندو
نیرنگ مانده است"من خسته ام....از این همه ناله و فغان....خسته ام....اری خسته ام.....از دست خودم
خسته ام"از دست این زندگی که برایم سیاه بختی اورده است"خسته ام از دست همه خسته ام....از دست
روزگاره بی معرفت"از دست مردم بی معرفت"ای خدایم دیگر از زندگیم سیرم ....از خودم سیرم ....
از دنیا سیرم....ای خدا گوش کن صدایم را....من خسته ام...
نظرات () هیچ بهانه ای نیست برای نوشتن ..!
ولی حالا که می شه برایِ تو نوشت ، بهترین بهانه ای برای نوشتن...
خیلی دوست دارم خیلی زیاد
برای تو می نویسم که معنی عشقی برای من و عشق رو باتو حس کردم
دوستت دارم دوستت دارم
بیش تر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!
دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت
دوستت دارم بیش تر از آن چه تصور می کنی!
فقط دوست دارم با معنی بیشتراز دوست داشتن
همه دنیای منی...محسن جان
آ ز ا د ه
نظرات () من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشمات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره
تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشماتو واکن
تو میگی منو رها کن
من میگم قلبمو نشکن
تو میگی من میشکنم من؟
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی؟
من میگم دلم شکسته است
تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمیشه
من میگم تنهام میذاری؟
تو میگی طاقت نداری؟
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
نظرات () آدمک آخر دنیاست بخنــــد
آدمک مرگ همین جاست بخنــد
دست خطــی که تو را عـاشق کرد
شوخی کاغــذی ماست بخنــد
آدمک خر نشــوی گریه کنی !
کل دنیا ســراب است بخنــد
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....
آ ز ا د ه
نظرات () محسن دوست دارم به 16 زبان زنده دنیا :
English : I Love You Romanian : Te iu besc Persian : Tora doost daram Italian : Ti amo German : Ich liebe Dich Turkish : Seni Seviyurum French : Je t'aime Greek : S'ayapo Spanish : Te quiero Hindia : Mai tumase pyre karati hun Arabic : Ana Behibak Iranian : Man dooset daram Japanese : Kimi o ai shiteru Yugoslavian : Ya te volim Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida Russian : Ya vas liubliu

نظرات () مصاحبه با محسن افشـــانی{بازیگـــر نقش پویا}:
*بـــــــه،آقا محســـن افشـــانی،میشه یه کم از نحوه ای همکاریتون با ترانه ی مادری بگید؟
**چن سال پیش،اسم محمد حمزه ای رو دیدم،بعد افتادم دنبال شمارش،شمارشو پیدا کردم،از اون به بعد همش تماس می گرفتم تا ببینم اگه نقشی هست،بدن بهم بازی کنم،اونم هی می پیچوند.آخر سر آمار گرفتم دیدم موقع انتخاب بازیگر ترانه ی مادریه،مامانمو فرستادم در خونشون وساطت،اونم موند توی رو دربایسی،منو برای نقش پویا انتخاب کرد.
*چی شد به بازیگــری علاقه منــد شدی؟
**هیچی عسیسم!!یه بار توی دبیرستان که بودیم،یکی از بچه ها گفت بیا توی این تاتر بازی کن،منم قبول کردم.تاتر که تموم شد،خیلی برام دست زدن،جوگیر شدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
*شما طرفدار چه تیمی هستید؟
**فوتبال!!!!!!!
*نظرتون درباره ی شخصیت پویا چیه؟
**جواده،دختر ندیدس...باور کن!!!!
*از خصوصیت های فردیتون بگید:
**کم توقع،دشمن بلن پروازی!!!!!!!!!!!
*تا کجا می خواید بازیگری رو ادامه بدید؟
**حداقلش اسکار!!!!!!!!!!!!!!
*چرا سلام بهار رو تعطیل کردید؟
**این مادر پدرا هی زنگ می زدن سازمان،می گفتن این دخترای ما از دست این مجریای شما خواب و خوراک و درس و مشق ندارن.رئیس سازمان هم گفت چون موقع امتحاناس،تعطیلش کنیم،اینا یه کم درس بخونن،فردا تجدید آوردن مامان باباهاشون نیان با ما دعوا!!!!!!!از اون طرفم هر روز یه دختری از طرف ما وبلاگ میزد.
*مگه چی می نوشتن؟
**آدرس می دادن،شماره می دادن،قربون صدقه می رفتن...انگار من و کیوان ازدواج کردنمون گرفته حالا!!!!!!!!!!!!!!!
*سیاوش رو بیشتر دوست دارید یا کیوان رو؟
**هیچ کدوم رو ...
*حرف آخر؟:
**اینا لحظه های نوجوونیه...!!!!
سیاوش خیرابـی{بازیگر نقش بهرام}:
*ســـلام آقای خیرابی،چی شد که برای ترانه ی مادری انتخاب شدید؟
**ســلام،هیچی،تهیــه کننده رو پیچوندم!!!!!!
*الگـــوی شما در بازیــگری کیست؟
**پدرم...
*چــــرا؟
**آتلیـــه عکاسی داره!!!!!!!!
*چه ربطی داشت؟!
**بهم یاد داد از دوربین نترســم!!!!!!!!!
*بگذریم...از ترانه ی مادری بگو:
**سریالی شبانه که هر شب کانال 3 ساعت 11 پخش میشه.البته جمعه ها نداره!!
*میگن شما شبیه حامد بهــداد بازی می کنید
**چرند میگن!!!حامد بهـــداد باید بیاد پشت سر من بوق بزنه!!!!
*هواداراتون براتون وبلاگ زدن،ولی من موندم این عکسارو از کجا آوردن؟
**بین خودمون بمونه...نویسنده ی اون وبلاگا خودمم!!!!!!!!!!!!!
*ای ناقلا...خب بگو ببینم توی دانشگـــاه چی خوندی و قصد داری چی کار کنی؟
**توی دانشگاه درس خوندم و قصد دارم زندگی کنم!!!!!!!!
*حرف آخـــر؟:
**می خوام تشکــر کنم از همه ی معلما،مامان،بابا،داشام،عباس آقا بقال سر کوچه،نونوای محل،زری خانوم اینا و ... واقعی نیست!
نظرات () ! یه تیکه از بوم سفیده!
کلاس درس...معلم:عباس(عینک ارسیارو پوشیده) دانش آموزان:کیوان وارسیا
عباس:بچه برپا...(دانش آموزان بلند میشن...)برجا...برپا...برجا...خب حاضرغایب می کنیم...ارسیا!
ارسیا:ام...ا...حاضر
عباس:کیوان!...
کیوان:حاضرررر...
عباس:محسن...
کیوان وارسیا:غایبه آقا...غایبه.....
عباس:خب باشه....مقشاتونو نوشتین؟درساتونو خوندین؟
ارسیا:اجازه...؟این مشقاش زیر پاشه...(اشاره به کیوان...)
عباس: .......می خوام یه مسئله بدم حل کنین...
کیوان:وای...مسئله!...
عباس:فرض کنید شما راننده ی یک اتوبوس برقی هستید...درایستگاه اول 6 نفر سوار میشن...درایستگاه بعدی 3نفرپیاده میشن،5نفر سوار میشن...حالا شما بگید که راننده چند سالشه وچشاش چه رنگیه؟
(وای وای...چه مسئله ی سختی...)
نه کیوان نه ارسیا نتونستن جواب بدن...
دومیش اینه:
چاهارمین دانستنی یه چیزی راجع به تب بود...تصویری که نشون دادن یه کاریکاتور بود که دماغ گنده ای داشت ومثلا تب داشت...
بعد از اینکه کیوان خوندش آقای بوم گفت:دماغش با دماغت خورده گره...
نظرات ()
نظرات () چقدر زیباست امروز
دانه های برف چه بی ادعا باریدن
چقدر حیف که امروز بی تو سر شد
کاش دقایق کمی آهسته تر می رفتند
تا شاید تو امروز ....
در کنــــــــــــــــــــــــــــــارم بــــــــــــــــودی![]()
نظرات () نمی فهمم که ساعت تند می چرخد
یا که اصلا نمی چرخد!
تنهایی قلبم را دوره کرده
تند می کوبد قلب سردم
اسید فکر خرابم
معده ام را دود کرده
قرص ها بی تاثیر
ببخشید آرامش را در کدام داروخانه باید جست؟
فقط محــــــــــــــــــــــسنّ خودم جواب بده![]()
آ ز ا د ه
نظرات () دوستای گلم امیدوارم ماه خوبی داشته باشید.عسیسان من این وب را برای این طراحی کردم که فقط نظرهای شما گلهای مهربونم رو نیز در باره ی محسن جوون بدونم.مثلا خیلی دوست دارم بدونم شما برای چی یه محسن علاقه مند شدید؟اصلا دوست دارم در مورد محسن هر چی دوست دارید بگید؟ می خوام هر بار که آپ می کنم یه نظردر مورد محسن جونم از شما بپرسم؟
بچه های عزیز یه عالمه حرف واسه گفتن دارم اما اصلا وقت ندارم.راستی بچه ها این وب در صورتی آپ می شه که شما با نظراتتون استقبال کنید .
اشکی که بی صداست پشتی که بی پناهست دستی که بسته است پایی که خسته است قلبی که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی بهاست.شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شما![]()
آ ز ا د ه
خدانگهدار التماس دعا
نظرات () سلام.سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که در آسمان
عشق به پرواز در آمده است
سلامی به بلندای آسمان وبه زلال و خلوص چشمه ساران
سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش آشنایی سلامی بر خواسته
از دل و نشسته بر دل***
دوستــــــــــــــــان تو رو خدا نظر بدین*![]()
![]()
نظرات () دوست داشتن زیادی هم عذابه به خدا.
امــــــــــــــــا به دوس
داشتن محسن می ارزه***********
نظرات () |
سلام بچه ها.خوبین؟ببخشید که کمی دیر کردم.درگیر یه سری کار بودم. وای دیگه نمی تونم طاقت بیارم.آخه یه خبر دست اول دارم. بچه ها من امروز توی مترو نشسته بودم(با دختر خاله ام)همینطور داشتم اینور و آونور رونگاه می کردم.یه دختر هم بغل دست من نشسته بود.اونم مثل من بیکار بود.تا اینکه یه رمان از کیفش در اورد تا بخونه.اسم رمانش کلید عشق بود.من اونو خونده بودم.همین که دیدم با ذوق و شوق گفتم:وای دارین این رمان رو می خونین.من اینو خوندم.اولش این می شه و آخرش این.... خلاصه انقدر حرف زدم تا اون دختره رمان رو بست و گذاشت و کیفش و با هم حرفیدیم.اسم دختره سمیرا بود.صحبت ما کشیده شد به دانشگاه و رشته ی دانشگاهی.سمیرا دانشجوی رشته ی پرستاری بود.من گفتم نه بابا من مثل پویا نظری درس خون نیستم.اما خب همیشه اول می شدم. گفت:پویا نظری واقعا درس خونه. گفتم:یعنی چی؟ گفت:خب محسن درسش عالیه. من با خوشحالی گفتم:پس تو هم طرفدار محسن جونی. اینو که گفتم سمیرا خندید.وای من موندم.گفتم نکنه حرف بدی گفتم. گفتم:جواب منو ندادی؟ گفت:من طرفدارش نیستم.محسن از فامیلای ماست. گفتک:آره بابا داداش منم هست.از این فامیلا دیگه؟ سمیرا بهش برخود.گفت:نه محسن پسر دایی بابامه. حالا شما تصور کنید من چه حالی داشتم.گفتم تو رو خدا راستشو بگو. گفت:دوروغم چیه.اما من بیشتر با مهسا رابطه دارم. گفتم:شمارشو داری؟ گفت:آره اما... دیگه من انقدر التماس کردم که نگو.آخرش راضی شد شمارو بده.همینکه من داشتم گوشی مو در می آوردم تا شماره ی محسن رو سیو کنم صدای مامانمو شنیدم که گفت:آزاده بلند شو.ساعت10 تا کی می خوای بخوابی.؟؟؟؟؟؟!!!!!1 نظر یادتون نره!!!!!! |
![]() |
نظرات () خداحافظ گل لادن ، تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق ، چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه ، گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو ، خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم ، گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر در گم ، خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی ، تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه ، که بارونی نمی تونه
طلسم بغضو برداره، از این پاییز دیوونه ....
خداحافظ ....
آ ز ا د ه
نظرات () دل من با دل تو خورده گره نکنه ناز کنی باز کنی این دو گره
نظرات () دل من با دل تو خورده گره نکنه ناز کنی باز کنی این دو گره
اینم یه عکس از خانم فاطیما خانوم بهارمست:

نظرات ()
سلام سلام سلام
خوبین؟
چه خبرا؟![]()
چند تا خبر توپ دارم
:
۱-کیوان توی یه برنامه ای که اسمش کتاب عاشورا مجریه.البته تایم برنامه ۱۵ دقیقه بیشتر نیست .ساعت۲:۴۵ دقیقه ظهر ها پخش میشه.درباره ی کتاب هم هست .میاد کتاب معرفی میکنه.شبکه ی ۲ هم هست.
۲-ما خاطره هامون ته کشیده ![]()
![]()
لطفا خاطره هاتون رو به صورت نظر خصوصی برامون بفرستین تا به اسم خودتون درج بشه.و میتونه دلنوشته و شعر هم باشه.
۳- تعداد نظراتون خیلی کم شده![]()
![]()
نظراتون یک نوع دلگرمیه برام پس حتما نظر بدین.![]()
![]()
![]()
واما دو تاشعر در وصف اقا کیوان و اقا محسن که دوست خوبم که خودم زحمتشو کشیدم.![]()
![]()
![]()
چی شد که عاشق شدم
تو رو دیدم کور شدم
تو سریال و برنامه عاشق چشمات شدم
تو نت پرسه زدم
که دیدم عکس تو رو
اونو اپولودش کردم
گذاشتم رو بگراند
هر کجا من میرفتم
میومد جلوم عکس تو
هر شب تو خواب میدیدم
خواب چشمای تورو
اسم تو هست محسن
محسن جون افشانی
عاشق و حیرون شدن
دخترای ایرانی
عاشق شدیم خوشگله
شدیم دیگه روانی
بگو چکار کنیم ما
با چشمای تو ابی
واما اق کیوان:
فکر میکنم که عصر بود
عصر روز تابستون
زدم شبکه ی 2
دیدم سهیل و کیوون
سهیل رو کسی کار نداشت
کیوان رو تو داشته باش
با ابروهای بلند
لبخندشم روی لب
داشت می گفت و میخندید
بعد از اردیبهشت من
خبری ازش نداشتم
وقتی که دیدمش باز
اول اونو نشناختم
بعد از کمی نگاهی
دیدم خودشه بابا
کیوان ساکت اف
دوست جون جونی ما
دوستـــــــــــــــــان و محسن جان قصد مزاح بود گلا و گلـــــــــــــــــــــــــم![]()
نظرات () محسن جان به یاد بیاور ان روز را که چگونه در میان چشمان هفتاد میلیون نفر گریستی و چگونه صداقت و یکرنگی دلت را مانند چشمان ابی زلالت به نمایش گذاشتی...
به یاد بیاور ان روزی را که صداقت و پاکی در وجود تو مانند کودکی نوپا که هنوز هیچ چیز در مورد این دنیای نامردنمیداند میان دیدگان هزاران هزار چشمان درنده و ناپاک صداقت و پاکیت که مانند چشمان پر خروشت است به نمایش گذاشتی .....
محسن جان بدان این صداقت و پاکییت روزی برایت بلایی خواهد بود که تو را به هدفت نرساند.
میدانم این صداقت و پاکییت را اولین کسانی که از چشمانت خواندند همسن و سالان خودت بودن که حالا تو داری کمکم از این دوران شیرین خداحافظیمیکنی و پا به عرصه ی جوانی میگذاری......
عرصهای که مانند دوران نوجوانیت شکوفاکردن استعداد هایت را خواهد داشت
استعداد هایی که شاید هم اکنون کسی باورش نخواهد داشت
اما بعد ها زمانی که به اوج رسید همه از تو و استعداد هایت حرف میزنند
پس به خاطر خود و تمام کسانی که دوستت دارند خودت را اون گونه که هستی نشان بده.
به امید موفقیتت.آ ز ا د ه
نظرات () بیاین متن زیررو که خودم براتون نوشتم بخونید:
چه قدر زود دیر میشود....
چه قدر زود گذشت.....
وچه زود بهترین روزهای عمرمان را فراموش کرده ایم.
وچه زود گفتن صندوق پستی با اون ریتم قشنگ از روی زبونامون افتاد.
این روزها زود گذشت.....
اون قدر زود که تکه کلام های اونها رو فراموش کردیم.....
اون قدر زود گذشت که خود اونهارو به در گاه فراموشی سپردیم.....
وچه قدر زود عکسهای اونها رو از والپیپر گوشیهامون پاک کردیم.....
این روزها اون قدر زود گذست که دیگه شعر سلام بهار رو فراموش کردیم
و دیگه با شنیدن و گفتن فصل نوجوونی قند تودلمون اب نمیشه و برامون بی اهمییت شده......
نه به اون روزهایی که همه حرف از محسن و کیوان میزدند....
نه حالا که با شینیدم اسمشون به یادشون نمی افتیم......
و چه زود ساعت قرار نوجوونیمون رو فراموش کردیم....
یادش بخیر ....
سر ساعت 5:45 دقیقه تلوزیون رو روشن میکردیم و دیگر فارغ از همه چیز..............
با هر خندشون دنیا به کاممون شیرین و با هر غم اندوهشون ناراحت میشدیم...
به قول اقای ید الهی :انگار هم قد بزرگترا شدیم
بزرگترایی که همچیز رو زود فراموش میکنند....
و چه زود فراموش کردیم:
ما تعبیر رویایی هستیم که دیروز برای فردا دیده بود
پس سلام بر امروز...
سلام بر بهار و سلام بهار
نظرات () اهان.برای شعر پایین هم بگم که اینم مبینا جان گفته ....
البته چند تا شعر قشنگ دیگه هم هست که اگر نظراتوتون زیاد باشه براتون میذاریم.
یه زمونی تودنیا
پر شده بود ار حرفا
هر کی یه چیزی می گفت
تا وقتی عید اومد باز
وقتی تلوزیون روشن شد
عکس دوتا پسرروش![]()
یکی محسن ناز بود![]()
یکی کیوان اخمو![]()
تا یه مدتی بازهم
همه حرف ها شروع شد
این دفعه همه میگفتند
محسن و کیوان ناز
تا که اردیبهشت شد
وقت خداحافظی شد![]()
همه گریه میکردند![]()
باغم و اندوه باز![]()
آ ز ا د ه

نظرات () محسن افشانی، همان بچه درسخوان همیشگی !
محسن افشانی کم سن و سال و پرانرژی همان بازیگر نقش پویاست که بقول خودش خوره جدول است و برعکس پویا نظری مجموعه بسیار دقیق و ریزبین است و خود کفا و البته به مانند پویا بااستعداد. اگر بیننده برنامه سلام بهار و اجرای زنده محسن افشانی بوده باشید بر مدعای ما صحه خواهید گذاشت. به طور حتم دیالوگهایی که در برنامه کودک و نوجوان به زبانهای آلمانی، ایتالیایی، فرانسوی و اسپانیایی را اجرا میکرد، دیدهاید. خیلیها او را یک استعداد قلمبه میدانند که با این سن میتوان آینده درخشانی برایش متصور شد، اما خودش میگوید تا پنج سال دیگر برای همیشه از این وادی کنار خواهد رفت.
نظرات () باییییییییییییییییییییییییییییییییی
نظرات () این بیوگرافی مختصر و نمایش ها و فیلم هایی که
عباس غزالی توی اونا بازی کرده رو براتون میذارم امیدوارم که راضی باشین .
میدونم اینجا وبلاگ طرفداری محسنه ولی خوب من نمیتونم از در
خواست کسانی که درخواست میکنند آسون بگذرم .
عباس غزالی
بازیگر
تاریخ تولد: 1363تهران
ساکن: میدان فردوسی
تحصیلات: دیپلم ادبیات و علوم انسانی از دبیرستان پاسداران اسلام؛ 1379- 1378
، پیش دانشگاهی هنرستان مالک اشتر؛ 1380- 1379
نمایشها:
بازی در مجموعه تلویزیونی"انتظار سرخ" به کارگردانی"محمد درمنش"؛
شبکه 1؛ 1376
بازی در مجموعه تلویزیونی"زمان شوریدگی" به کارگردانی"محمدعلی
نجفی"؛ شبکه 1؛ 1376
بازی در مجموعه تلویزیونی"یونس" به کارگردانی"محمدرضا خالقی"؛ شبکه 2
؛ 1377
بازی در نمایش"غریب کوفه" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛ تهران، تالار
فرهنگ؛ 1377
بازی در مجموعه تلویزیونی"داستان یک شهر" به کارگردانی"اصغر فرهادی"؛
شبکه 5؛ 1378
بازی در مجموعه تلویزیونی"ستارگان زمینی" به کارگردانی"عباس مرادیان"؛
شبکه 2؛ 1378
بازی در مجموعه تلویزیونی"قصههای پدر" به کارگردانی"؟ بهزادی"؛ شبکه 2
؛ 1378
بازی در نمایش"یتیمان کوفه" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛ تهران، تالار
فرهنگ؛ 1378
بازی در نمایش"زیر باران آهنی" به کارگردانی"محمدصادق ملکی"؛ تهران،
تئاترشهر، تالار قشقایی(جشنواره دفاع مقدس)؛ 1379
بازی در نمایش"مظلوم اول" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛ تهران، تالار
فرهنگ؛ 1379
بازی در مجموعه تلویزیونی"ماه محبوب خدا" به کارگردانی"داود
توحیدپرست"؛ شبکه 2؛ 1379
بازی در مجموعه تلویزیونی"مظلوم اول" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛
شبکه 5؛ 1379
بازی در مجموعه تلویزیونی"سه، پنج، دو" به کارگردانی"مهرداد غفارزاده"؛
شبکه 2؛ 1380
بازی در مجموعه تلویزیونی"هفت آسمان" به کارگردانی"(؟) حسینیخواه"؛
شبکه 4؛ 1380
بازی در نمایش"مسافر کوفه" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛ تهران،
حوزه هنری؛ 1380
بازی در نمایش"شانههای خسته" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛ تهران،
حوزه هنری؛ 1381
بازی در مجموعه تلویزیونی"آنها که ماندهاند" به کارگردانی"محمدمهدی
رسولی"؛ شبکه 2؛ 1381
بازی در مجموعه تلویزیونی"غنچههای سحر" به کارگردانی"محسن
محسنینسب"؛ شبکه 2؛ 1382
بازی در نمایش"پدر خاک" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛ تهران، حوزه
هنری؛ 1382
بازی در نمایش"مسافر کوفه" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛ تهران،
حوزه هنری؛ 1383
بازی در فیلم سینمایی"دوشیزه" به کارگردانی"محمد درمنش"؛ شبکه 1؛ 1383
بازی در مجموعه تلویزیونی"خبرنگار" به کارگردانی"محمد حسنزاده"؛ شبکه 1
؛ 1383
بازی در مجموعه تلویزیونی"حضرت یوسف(ع)" به کارگردانی"فرجالله
سلحشور"؛ شبکه 1؛ 1384
بازی در فیلم تلویزیونی"آخرین نامه" به کارگردانی"مسعود اطیابی"؛ شبکه 1
؛ 1384
بازی در فیلم تلویزیونی"نسیم شمال، باد جنوب" به کارگردانی"مهدی
عسگرپور"؛ شبکه 5؛ 1384
بازی در فیلم تلویزیونی"تب عشق" به کارگردانی"علیرضا حاجیزده"؛ شبکه 3
؛ 1384
بازی در مجموعه تلویزیونی"یک خط سفید" به کارگردانی"محمد حیدری"؛
شبکه 1؛ 1384
بازی در نمایش"غریب کوفه(2)" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛ تهران،
حوزه هنری؛ 1384
بازی در نمایش"الرحیل" به کارگردانی"علیرضا طاهری"؛ تهران، تالار آسمان؛ 1384
بازی در نمایش"پس از غروب" به کارگردانی"حسین پرستار"؛ تهران، تالار
آسمان؛ 1384
بازی در نمایش"شهرآشوب" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛ تهران، حوزه
هنری؛ 1385
بازی در مجموعه تلویزیونی"عقیق" به کارگردانی"نوید محمودی"؛ شبکه 4؛ 1385
بازی در نمایش"دروازه ساعات" به کارگردانی"سیدجواد هاشمی"؛ تهران،
حوزه هنری، تالار مهر و همایش عاشوراییان؛ 1385
بازی در نمایش"مشق کاروان" به کارگردانی"علی سجادی"؛ تهران، دانشگاه
امیرکبیر؛ 1385
بازی در فیلم تلویزیونی"سفارت" به کارگردانی"محمد درمنش"؛ شبکه 1؛ 1385
بازی در فیلم تلویزیونی"خاطرات فردا" به کارگردانی"مهرداد غفارزاده"؛ شبکه 2
؛ 1385
مجری برنامه تلویزیونی"مثبت عشق" به کارگردانی"محمد حسنزاده"؛
شبکه 5؛ 1385
بازی در فیلم تلویزیونی"امانتداران ساجد" به کارگردانی"عباس مرادیان"؛
شبکه 2؛ 1385
بازی در فیلم تلویزیونی"نور پیامبران" به کارگردانی"عباس مرادیان"؛ شبکه 2؛
1385
بازی در فیلم تلویزیونی"وحدت" به کارگردانی"عباس مرادیان"؛ شبکه 2؛ 1386
دریافت جایزه بازیگری از جشنواره استانی تهران برای نمایش"مقصد آن
بیگناه"؛ 1374 - 1373
دریافت جایزه بازیگری اول از بخش نوجوانان جشنواره کانونهای تهران برای
نمایش"خنجر"؛ 1378 - 1377
دریافت جایزه بازیگری اول از بخش نوجوانان جشنواره دفاع مقدس برای
نمایش"زیر باران آهنی"؛ 1379-1378
نمیدونم این ایمیل عباس هست یا نه . امیدوارم که باشه و اشتباه نکرده
باشم .


نظرات () با عرض شرمندگی فراوان باید خدمت دوستان عزیز و پیگیر جشن ستارگان عرض کنم که در آخرین لحظات که ما مشغول طراحی پوستر جشن بودیم طی تماسی که با محسن افشانی داشتیم ایشون مبلغی رو برای حضور در جشن از ما خواستند که واقا با شنیدن این مبلغ تعجب سراپای مارا فرا گرفت.لذا از طریق سایت هنرمندان اعلام میکنیم ما قید حضور ایشان را در جشن زده ایم و دیگر به هیچ وجه حاضر به همکاری با ایشان نیستیم چرا که معتقدیم هرکس باید جایگاه خودش را بشناسد و با حدو اندازه های خودش آشنا باشد.به هرحال به نظر می رسد محسن افشانی با بازی در یک سریال دچار غرور کاذب شده که چنین مبالغی رو پیشنهاد می دهد.و باید از همین جا بگوییم که محسن افشانی باید خیلی حواسش به خودش باشد تا در همین اول کار دچار مشکل نشود.به هر حال در حال حاضر حضور ایشان در جشن به طور 100 درصد کنسل هست.
در همین راستا باید خدمت دوستان عرض کنم که طی صحبتی که با سیاوش خیرابی داشتیم ایشان عنوان کردند که در جشن حاضر خواهند شد.
در ضمن بهنام علمشاهی و مازیار عصری و حمید خندانهم به جمع خوانندگان جشن پیوستند.
دوستانی که به خاطر محسن افشانی بلیط رزرو کردنذ با شماره 09356271818 تماس بگیرند تا بلیط ها رو لغو کنیم براشون .

نظرات () این خلاصه رو برای همه ی شما دوستای گلم که درخواست کرده بودید
نوشتم . امیدوارم که دوست داشته باشیدش .
خلاصه ی اون قسمت دعوای پویا و بهرام
نغمه و باباش داشتن با هم صحبت می کردن که یهو تلفن زنگ میزنه . بابای نغمه یه
خرده صحبت میکنه ، بعد به نغمه میگه:
می خوام قبل از اینکه مادر و پدر پویا بیان خونه ، با خود پویا صحبت کنم .
نغمه:یه سوال بابا ، مربوط به همون تلفنه میشه ؟
بابای نغمه چهره شرو در هم میکشه
نغمه:خب...دیگه سوال نمیکنم.
بابای نغمه به پویا زنگ می زنه
آقای ادیب:سلام آقا پویا . میتونم ازتون خواهش کنم بیاین اینجا ... بله میدونم قراره
امشب با خونواده بیاین ولی من یه کار دیگه ای باهاتون دارم .
پویا داره از در میره بیرون که بهرام رو میبینه
پویا:بهرام ماشین بابات دستته ؟
بهرام:آره ازش گرفتم .
پویا:میشه منو ببری خونه ی آقای ادیب ؟
بهرام:فقط سریع من خیلی کار دارم .
توی ماشین در راه خانه ی ادیب
بهرام:حالا چی کارت داره ؟
پویا:نمیدونم.
بهرام:آهان میخواد تعداد سکه ها رو مشخص کنه .
پویا:سکه ی چی ؟
بهرام گردن پویا رو فشار میده و میگه :آقا داماد ! آقا داماد !
بهرام:بذار چند تا بوق بزنیم
بیب ... بیب... بیبیب... بیب (ببخشید دیگه صدای بوق رو اینجوری نوشتم )
پویا:بوق نزن زشته بهرام
بهرام:زشت چیه؟ داریم داماد میبریم دیگه .
پویا:بوق نزن . کارت دارم . اون عکسه که پیشت بود عکس مادرم بود ؟
بهرام:نه ولی خیلی شبیه عمه فرخنده س . به شرطی بهت میگم که به کسی
نگی .
پویا میره زنگ خونه ی ادیب رو میزنه و نغمه در رو باز میکنه .
پویا:سلام . نمیدونید پدرتون با من چی کار دارن ؟
نغمه:نه.
پویا میره به آقای ادیب هم سلام میکنه و
ادیب:آقا پویا شما بیمارستان بودید ؟
پویا:بله ... به خاطر یه مسمومیت . مسموم شده بودم .
ادیب:فکر نمیکنی اونی که خبر داده همه چیز رو گفته باشه ؟
پویا:من قرص خوردم ... یه قرص خطرناک خوردم...
نغمه میاد تو اتاق و میگه :
بابا شما چی رو از من پنهون کردید؟
ادیب:چیزی که ازش مطمئن نبودم .
نغمه:حالا که مطمئن شدید
پویا:توضیح میدم . هر تنبیهی هم که شما بگید قبول میکنم .
نغمه میره دره خونه رو باز میکنه
پویا:من اشتباه کردم.
نغمه:بس کنید آقای نظری . من این حرف رو از شما چند بار شنیدم . گفتنش برای
شما خیلی راحته ولی شنیدنش برای من نه .. بیرون لطفا .
پویا میره خونه و سینا رو میبینه
پویا:سینا بهرام کجاست
سینا:تو اتاقش
پویا میره توی اتاق بهرام
بهرام:به به آقا داماد!!!
پویا:خیلی نامردی . کثافت خبر چین واسه چی رفتی جریان مهمونی رو به آقای ادیب
گفتی ؟
بهرام:پویا چی داری میگی ؟
پویا:تو یه نا مردی که از پشت خنجر میزنی . بعد یه مشت میزنه تو دهن بهرام که
خون راه می افته
لیلا میاد بالا : پویا چی شده . بهرام ...
بهرام:پویا من امروز میخواستم برم کت شلوار بخرم . واسه مراسم تو .به همه گفتم
پویا میخواد داماد شه . من به خاطر دامادیه تو ذوق داشتم .
پویا:دروغ میگی .
بهرام زنگ میزنه به فرخ
بهرام:سلام بابا . خواستگاری پویا به هم خورد ... متاسفید؟ کار شما بود نه؟ نه شما
گوش کنید . من دیگه نمیخوام . دیگه نمیخوام کتک خور کسی باشم و چوب نامردیه
یکی دیگه رو بخورم .
بعد گوشی رو قطع میکنه .
لیلا :بهرام چه اتفاقی افتاده ؟
بهرام:شنیدید که .
پویا میره پیش فرخ و وقتی داره برمیگرده فرهاد رو میبنه که از تاکسی پیاده میشه
فرهاد در دفتر فرخ
فرخ یه چک میاره میخواد بده به فرهاد
فرهاد:من پول نمیخوام . فقط بگید چی کار کنم ؟
فرخ:چی رو چی کار کنی؟
فرهاد:بهرام برام خط و نشون کشیده .
فرخ:یه چند روزی دانشگاه نرو
بعد پویا یهو میاد تو و میپره یقه ی فرهاد رو میگیره .
پویا:نامردِ عوضی ، تو منو بردی تو اون مهمونی
بعد الکی مثلا دارن دعوا میکنن که فرخ میاد جداشون میکنه.
فرخ:ول کنید هم دیگرو، وحشی بازی در میارن از خودشون .
پویا به فرخ:کار شما بود نه؟ شما به آقای ادیب اون قضیه رو گفتید .
فرخ:خیله خب بیا بشین اینجا .
فرخ یه ذره برای پویا حرف میزه و میگه م اگه کاری هم بکنم برای تو میکنم و نمیدونم
از این حرفا . پویا بلند میشه میره که فرخ بهش میگه :پویا به حرفای من فکر کن .
در خانه
فرخنده:منصور بیا لباسارو از اتوشویی گرفتم. به نظرت کدومشون به اون روسری ای
که پویا برام گرفته میاد ؟(البته شال بود . ولی اون گفت روسری)
منصور داره با تلفن با آقای ادیب صحبت میکنه .
منصور:نه آقای ادیب هنوز نیومده .
پویا تو خیابونا ول میگرده و مامان و باباش خونه ی ادیب هستند .
ادیب:گفتنش برای من خیلی سخته و شنیدنش برای شما (بقیه ی حرفارو نشون
نداد)
ادیب:نغمه بابا بیا . خانم و آقای نظری فتند .
نغمه:بابا دیگه نمیخوام در موردش حرف بزنیم .
ادیب:ولی من میخوام . بگو چه احساسی داری ؟
نغمه:کمکم کنید . کمکم کنید فراموشش کنم .
ادیب:تو که دلباخته ش بودی .
نغمه:حالا میخوام فراموشش کنم .
شب پویا میاد خونه
منصور:پویا؟
فرخنده:منصور...
منصور:شما دخالت نکن خانم . به آقای ادیب گفته به ما هم میگه .
پویا:یه چیزی باید در مورد اون هم کلاسیم بهتون بگم . فرهاد عسگری . اون منو برد
توی اون مهمونی .قرص هم اون مجبورم کرد بخورم
منصور:میشنوی فرخنده . هم کلاسیش بردتش. تو چی کاره بودی ؟ دست و پات رو
بسته بودن .
قرص هم که بهت دادن حتما روت نشده بگی نمیخوام
فرخنده:بگو دروغه پویا.
پویا:نه مامان. راسته . پسرتون زود گول میخوره . چون هیچی بلد نیست . چون
میترسه مسخره ش کنن .
فرخنده:تو چی کار کردی پویا؟
پویا:من دارم چوب کار های شما رو میخورم .
بعد منصور محکم میزنه تو گوشش . پویا با حالت بغض میره بیرون .
پاااااااااااااااااااااااااااااااااااااایااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
آ ز ا د ه
نظرات () سلااااااااااااااااااااااااااام . من بالاخره برگشتم . خیلی دلم برای اینجا
تنگ شده بود . ممنون از کسانی که به وبلاگ خودم اومدن و کمکم کردن .
نمیدونم چند نفرتون این خبر رو میدونین ولی خب حالا من میگم دیگه . منبعش هم
روزنامه ی آفرینشه .
کاسبی و خیرابی در (( پسر ها سرباز به دنیا نمی آیند )) همبازی می شوند .
محمد کاسبی و سیاوش خیرابی در فیلم تلویزیونی جدید شاهد احمد لو نقش
آفرینی می کنند که ازامروز ( 8 آبان ) در ده ونک کلید میخورد .
به گزارش آفرینش ، فیلم تلویزیونی (( پسر ها سرباز به دنیا نم آیند )) داستان سه
پسر است که باید به خدمت سربازی بروند ، اما هر کدام سعی می کنند به شکلی
از خدمت فرار کنند .
سه شنبه در اولین روز تصویر برداری این فیلم سیاوش خیرابی و اشکان اشتیاق
مقابل دوربین می روند . تصویر برداری (( پسر ها سرباز به دنیا نمی آیند )) در حوالی
ده ونک آغاز می شود .احمد لو پیش از این فیلم تلویزیونی (( بهار ، قبل و بعد )) را
کارگردانی کرده است .
عوامل فیلم تلویزیونی (( پسر ها سرباز به دنیا نم آیند )) عبارتند از :
نویسنده : رویا محقق ، باز نویسی : حمید آذرنگ ، طرح اولیه : ش . احمد لو و
محسن تنابنده ، تصویر بردار : احمد احمدی ، طراح چهره پردازی : مهری شیرازی ،
موسیقی : ناصر چشم آذر ، طراح صحنه و لباس : محسن غلامی .
بازیگران : اکرم محمدی ، رز رضوی ، کیانوش گرامی ، با حضور : سعید پیر دوست ،
افسانه ناصری ، دستیار کار گردان : سونیا قریشی ، منشی صحنه : فهیمه تقی پور
، مدیر تولید : محمد تجلی ، مدیر تدارکات : محمدولی احمد لو ، تهیه کننده : حسن
توکل نیا . محصول سیما فیلم .
آ ز ا د ه
نظرات ()
سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
با گریه خودت را ارام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
و ارام ... ارام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهای
سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
با گریه خودت را ارام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
و ارام ... ارام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روجم بگذار....
و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...
سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
با گریه خودت را ارام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
و ارام ... ارام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روجم بگذار....
و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....
ی بی روجم بگذار....
و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
با گریه خودت را ارام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
و ارام ... ارام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روجم بگذار....
و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم....
نظرات () محسن افشانی را قبل از ا«که به عنوان بازیگر ببینیم، به عنوان یک مجری توانا
می شناختیم، چی شد که ناگهان تغییر مسیر دادی و وارد دنیای بازیگری
شدی؟ من قبل از اینکه مجری شوم سالها بود که تئاتر کار میکردم و بازیگر شدن یکی
از بزرگترین دغدغه های من بود اما بر اثر یک اتفاق وارد دنیای اجرا شدم. چه اتفاقی؟
آقای علی مختارزاده که بازی من را در تئاتر دیده بودند به من پیشنهاد دادند که در یک
آیتم در برنامه آستانه بازی حضور داشته باشم بعد از آنکه ظاهرا بعد از نوع برخورد و
راحتی من با دوربین بسیار خوششان آمد و به من گفت محسن تو توانایی زیادی در
صحبت کردن داری و دایره لغات تو به نسبت وسیع است اگر دوست داشته باشی می
توانی به عنوان مجری فعالیت کنی، من هم پذیرفتم و بعد از برنامه آستانه، برنامه ای با
نام بوم سفید را در جام جم اجرا کردم و بعد از آن هم در برنامه 60 روزه ای به نام سلام
بهار به عنوان مجری حضور داشتم. چه شد که در این سریال حضور پیدا کردید؟ من
هم مانند سیاوش توسط آقای حمزه ای معرفی به این سریال معرفی شدم، با اینکه
سیاوش هم به این سوال جواب داد اما دوست دارم خودم یکبار به طور جداگانه پاسخ
این سوال را بدهم. به نظر من آقای سهیلی زاده در انتخاب من که قبلا یک مجری بودم
واقعا ریسک کرد چرا که من را تا آن روز همه یک پسر شر و شیطون و حتی گاهی اوقات
به عنوان بچه پررو (با خنده) می شناختند اما نقشی را که من بازی کردم 180 درجه با
من تفاوت دارد. اگر الان با توجه به شناختی که روی شما دو تا پیدا کردم سناریو
را بدهند و بگویند بهرام و پویا را انتخاب کن مطمئنا نقش بهرام را به شما و
نقش پویا را به سیاوش می دادم؟ بله، شاید با توجه به روحیات ما خیلی ها این
کار را می کردند اما عوامل فیلم به ویژه آقای سهیلی زاده، حاتمی و محمدی از ما در
نقش هایی بازی می گرفتند که کاملا از ما متفاوت است.ولی خدا رو شکر ما توانستیم
از عهده ی این نقش ها بربیاییم. اون اوایل که هنوز برای نقش پویا انتخاب نشده
بودی با توجه به جذابیت هایی که نقش بهرام داشت وسوسه نشدی تا آن
نقش را شما بازی کنی؟ چرا منتهی با خودم فکر کردم و گفتم بهرام به لحاظ شیطنت
بسیار به من شبیه است و اگر من آن را بازی کنم هنر نکردم اما پویا 180 درجه با من
متفاوت است و اگر من بتوانم پویا را خوب بازی کنم جای تشویق دارد. به نظرت مردم
با پویا ارتباط برقرار کردند؟ بله خدا رو شکر، ما تا به حال روی کاراکترهایی نظیر پویا
در سریال هایمان چندان کار نکرده بودیم، پسری که در 17- 18 سالگی عاشق می شود
و دوست دارد ازدواج کند و بچه درسخوانی که از توجه افراطی مادرش دچار مشکلات
رفتاری شده است. ما خودمان در فامیلمان نمونه فردی با ویژگی های پویا داریم، پویا
کاراکتری بود که شاید مانند شخصیت بهرام در جامعه زیاد نبود، اما ما مانند آن را حتما
در آشنایان و فامیل دیده بودیم.نوع عاشق شدن و تصمیم گیری های او واقعا برای مردم
جالب بود. اجرا سخت تر است یا بازیگری؟ هر کدام سختی ها و دشواری های
خاص خودش را دارد. اما کل من اجراهایم هم به گونه ای بود که در آن نوعی بازی وجود
داشت. در هر صورت من بازیگری را بیشتر دوست دارم چرا که به تو این فرصت را می
دهد جای همه آدم ها قرار بگیری، چیزی که در دنیای واقعی ما هرگز امکانش وجود
ندارد. شباهت تو و پویا در چیست؟ هر دو درسخوان هستیم و به شدت به درس
اهمیت می دهیم. اگر این سریال تمام شود چه چیزی از پویا در تو به یادگار می
ماند؟ خواب های پویا، من تا به حال هر فیلم و سریالی که تماشا می کردم از اینکه
می دیدم بازیگرانش خیلی آرام و صاف می خوابند ناراحت می شدم، چون به نظرم
غیرواقعی می آمد، به همین خاطر در سکانس هایی که پویا میخوابید می بینیم او
دهانش باز است و روی تخت کج و معوج خوابیده است.این نوع خوابیدن که در تلویزیون
ما تازگی داشت برای من بسیار جذاب است. ( خوب شد به این نکته اشاره کرد، من
واقعا فکر کرده بودم مدل خوابیدن واقعی خودش اینجوریه ) وقتی برای اولین بار
تصویرت رو در این سریال دیدی چه احساسی داشتی؟ به خاطر نقش پویا که
برایم خیلی جذاب بود و تلاش زیادی هم کرده بودم تا به اون نزدیک شوم خیلی ذوق
کردم. کدوم سکانس این سریال را دوست داری؟ اون لحظه ای که زیر بارون با
مامانم دعوا میکنم و از این همه توجه اش شاکی هستم پدرم هم با دیدن اون صحنه
اشک از چشمانش جاری شد و سکانسی رو که زیر آلاچیق با پدرم حرف می زنم و از
ارتباط و دیالوگ هایی هم که بین بهرام و پویا است خیلی خوشم می آمد. بعد از این
کار با پیشنهادات دیگری هم مواجه شدی؟ بله خانوم درخشنده از من خواستند تا
در فیلم جدیدشان بازی کنم منتهی چون یک ماه از کار فیلمبرداریم در این سریال
باقیمانده بود به ناچار عذرخواهی کردم. دوست داری از این به بعد چه نقش هایی
رو بازی کنی؟ خیلی دلم میخواهد اولین نقشی که بعد از این سریال بازی می کنم به
لحاظ رفتاری و حتی گریم با پویا متفاوت باشد چون از کلیشه شدن بیزارم. برنامه
محسن افشانی برای آینده چیست؟ خیلی دوست دارم درسم را ادامه بدهم چون
به شدت به ادامه تحصیل علاقمندم.بعد هم دارم برنامه ریزی می کنم تا در چهار پنج
سال آینده به یکی از بایگران موفق در عرصه سینما و تلویزیون تبدیل شوم. به بازی ات
در این سریال چه نمره ای می دهی؟ خودم به بازی ام نمره ی 10 می دهم ولی
زمانیکه برخورد مردم رو می بینم احساس میکنم آنها نمره ی 20 را برای من در نظر
گرفتند. به بازی سیاوش چه نمره ای می دهی؟ 20 - او در این نقش فوق العاده
ظاهر شد. نظر خانواده ات راجع به این سریال و نقشت چیه؟ اون ها مثل همه ی
پدر و مادرها به شدت ذوق می کنند و خوشحال می شوند . گاهی اوقات از اینکه می
بینند پسر شر و شیطانشان دارد نقش یک پسر آروم و کم حرف و خجالتی را بازی میکند
شگفت زده می شوند. راستی متولد چه سالی هستی؟ 1368 چند خواهر و
برادر داری؟یک خواهر دارم که 5 سالی از من بزرگتر است. رابطه ام با خواهرم بی نظیر
است. خواهرت در زمینه هنری فعالیت می کند؟ نه ایشان مترجم زبان انگلیسی
هستند. پدر و مادرت با ورودت به این عرصه مخالف نبودند؟ نه, چون می دیدند که
حضور در سر تمرین های تئاتر باعث می شود که من راهی کوچه و خیابان نشوم و وقتم
به بطالت نگذرد. تا به حال شده دلت برای پویا بسوزد؟ بله, گاهی اوقات می بینم
پویا واقعا مظلوم واقع شده است، به همین خاطر با او همذات پنداری میکنم و دلم
برایش می سوزد. در این سریال با یک بازیگردان کار کرده اید، به نظرت نقش او
در رسیده به کاراکترهایتان چقدر بود؟ خیلی زیاد، آقای حاتمی از بازیگردانان خوب
کشور هستند و برای اینکه به نقشمان در این سریال برسیم به ما بسیار کمک کردند،
ایشان نکته های ظریفی را در بازیگری به ما آموختند که در ارائه بهتر نقش هایمان تاثیر
زیادی داشت.از طرفی باعث شدند اقای سهیلی زاده فرصت بیشتری بار قسمت های
هنری سریال مانند دکوپاژ داشته باشند. گفتی دوست داری ادامه تحصیل بدهی؟
دوست داری در چه رشته ای وارد دانشگاه شوی؟ مهندسی مکانیک، سال
گذشته در رشته ی فیزیک هسته ای قبول شدم اما چون این رشته به روحیه ی من
نمیخورد تصمیم گرفتم بار دیکر در کنکور شرکت کنم. قصد نداری اجرا را دنبال کنی؟
فعلا نه، بازیگری نسبت به اجرا از جذابیت های بیشتری برخوردار است. در این حرفه می
توانی بیشتر پیشرفت کنی و توانایی هایت را نشان دهی. پویا در این سریال عاشق
دختری می شود و حتی قصد دارد با آن دختر ازدواج کند، به نظرت ازدواج در
این سن منطقی است؟ عاشق شدن در این طبیعی است، چون در این سن
احساسات پاک است و فرد بدون هیچ توقعی طرف مقابلش را دوست دارد اما بعدها که
بزرگتر می شود همه چیز شکل منطقی به خود می گیرد، حتی عشق، من خودم
شخصا با عشق و ازدواج در این سن موافق نیستم چرا که اکثر جوان ها در این سن اصلا
شرایط ازدواج را ندارند و از هر جهت به خانواده هایشان وابسته اند. فکر می کنی
نسبت به همسن و سالهایت چه برتری داری؟ هیچ برتری نسبت به آنها ندارم من
فقط علاقه ام را پیدا کردم و با جدیت آن را دنبال کردم. در نهایت به آن رسیدم، کاری که
شاید اکثر جوان های ما بتوانند انجام دهند، فقط به کمی خودباوری و تلاش در این راه
احتیاج دارند. برخورد مردم با تو چطور است؟ آنها همیشه نسبت به بازیگران لطفا
دارند، و این لطف شامل حال من هم می شود، وقتی می بینم که آنها نقش پویا را باور
کردند و حتی من را با این اسم صدا می کنند واثعا خوشحال می شوم. از خصوصیات
اخلاقی ات بیشتر حرف بزن؟ من در کل یک پسر شر و شیطون و پرانرژی هستم، از
روحیه ی شادی هم برخوردار هستم. ترانه مادری جزو معدود سریال هایی است
که بازیگرانش قبل از گرفتن هر سکانس تمرین می کنند؟ بله و شاید دلیل روان و
یکدست بازی کردن بازیگران این سریال هم به همین خاطر است. بازی کردن در کنار
بازیگران حرفه ای مانند هما روستا، دانیال حکیمی، فاطمه گودرزی سخت
نبود؟ چرا سخت بود، منتهی این بازیگران آنقدر بزرگوار بودند که تمام تلاششان را
میکردند که بازی ما هم دیده شود، که جا دارد همین جا از آنها تشکر کنم. اگر خودت
در ترانه مادری بازی نمی کردی باز هم هر شب این سریال را دنبال می
کردی؟ بدون تعراف بله، چرا که این سریال از قصه خوب و منسجمی برخوردار
است. حرفی داری که نگفته باشی؟ با اینکه می دانم ممکن است تکراری باشد،
ولی دلم میخواد که باز هم از این افراد که نقش پررنگی در زندگی ام داشتند تشکر کنم،
اقای عیرضا زرگوشیان، شاهد پیوند، حسن مصطفوی، آتیلا پسیانی، الهه کسمایی،
علی مختار زاده، حسین سهیلی زاده و آقای حاتمی.. اسم هایت خودشات به اندازه
یک تیتراژ بود، حرف دیگری نمانده؟چرا میخوام با این جمله ها مصاحبه را تمام
کنم.مامان عاشقتم.بابا دوست دارم.آبجی هوات رو دارم
قربونت داداش محسن
قربون همتون
آ ز ا د ه
نظرات () نمی دانی چه غمگینم , چه دلگیرم , در حس عجیبی گیرم , گاه به موش و گربه می خندم ,
گاه با حضور او اخم بر چهره می گیرم , نمی دانی دلم تنگ است میان دلخوشی هایم , و گاه در سوگ یک ماهی به دستم
طبلی می گیرم , نمی دانی چه بی حالم , چه بیمارم , ولی باز به سمت عافیت میرم , دمی ثانیه ها غرق تکرارند , دمی میان
سرعتش دیرم , نمی دانی , نمی دانم , بلوغم رو به پایان است , وشاید دختری پیرم.
خلوت خالی و خاموش مرا
تو پر از خاطره کردی ای مرد
شعر من شعله ی احساس من است
تو مرا شاعره کردی ای مرد
فروغ ☻ ف
و تمام خنده هام و گریه هام ,شده تکرار دقایق ای مرد
قلب من توی دریای چشات , شده تشبیه یه قایق ای مرد
نظرات () وزمانی که از اسمان درد نازل می شود
برای جبران خنده ی نمکین و کودکانه ام
ان لباس سفید
این چشمک
خنده ها و گریه هایی که گذشت
همه مقدس اند
که با تفکر تو متولد شده اند
من نابینا شده ام عشق
ودیگر چشم یوسف هم به چشمم نمی اید
"من او ندارم"
همه چیز من تویی...محســــــــــــــــن
نظرات () حرف م را دوست دارم ، مثل موهایت که به تاریکی غربت میماند
مثل موجی از اشک که ماه هر شب از پنجره ی چشمانم می بیند
حرف ح را دوست دارمثل حسی خام از ایام بلوغ ، مثل واژه ی
حرف که ترکم کرده ، حرف س را دوست دارم مثل سادگی
دختری از جنس بهار مثل ساعت افسرده ی ما ، حرف ن را
دوست دارم مثل نمازم دم صبح مثل نبش قبر اشعار قدیمی ،
مثل نام آشنای تو که با سکوتم آن را فریاد می زنم .
نظرات () دریا حسادت میکنه
به آبی خیس چشات ......
تمام صدم ثانیه ها را سجده کردم تا یک نگاهت روزهای از دست رفته ام را
با امیدی جبران کند و تو . . . تو بی خیال تراز آن بودی که حس عجیب ترس
و نگرانی و دلتنگی ام را مهم پنداری
نظرات () کاش . . .
کاش بودم , کاش باشم , کاش زندگی کنم , مثل همه , نه, نفس نکشم
حرف نزنم ,راه نروم , نخندم ,نگریم ,فقط بتوانم فکر کنم مهم
به چه ? مهم این است که تمام افکارم به تو ختم میشود , فکر عشق
فکر زندگی , فکر نفرت , فکر مرگ , تو پایان فکر زیبای لمس ابرها
هستی , تو پایان فکر بوسیدن ستاره , تو فکر A علم بهتر است یا ثروت تو اعماق فکری , تفکر در رنگ آسمان , تفکر در مزه ی
تمشک , تو آغاز تفکری , تفکر در صبح سوم مهر , تفکر در آغاز
بلوغ و چگونگی رشد یک قلب , نه, حرفم را پس میگیرم ,
تو خود فکری , تو تمام فکری !♥
نظرات ()
متولد ۱۳۶۸/۱/۱۱
رشته ی ریاضی فیزیک
سال پیش فیزیک هسته ای سمنان قبول شده ولی نرفته
الآن داره برای کنکور می خونه
یک خواهر بزرگتر از خودش داره که اسمش مهسا ست وخیلی هم هواشو داره
عاشق مامانشه و اگه یک روز با مامانش حرف نزنه میمیره
تهران پارس میشینن
کوکو سیب زمینی مادر بزگش رو خیلی دوست داره
آخرین باری که گریه کرده چند ماه پیش بوده .کنار جسم بی جان پدر بزرگش
2سال و نیمه که وب می نویسه
خیلی پیرو مده
خطش عالیه
در فیلم "کارآگاهان"و"ترانه ی مادری"بازی میکنه
اغلب عصبانی نمی شه ولی اگه بشه بد عصبانی میشه
از تنها چیزی که می ترسه :نا رفیق
درس جغرافی رو از همه بیشتر دوست داره
مجری مورد علاقش:رضا رشید پور
بازیگر مورد علاقش:حامد بهداد
فیلم هایی رو دوست داره که "حامد بهداد"توش بازی میکنه
بهتری سال زندگی اش:سال1393 که پدرش قصد داره کت و شلوار دامادی تنش کنه
تنها کاری که بلد نیست:خانه داری
ازبادمجان. پیاز. کدو.فلفل دلمه ای در غذا ها وواژه ی تکرار بدش میاد
بارز ترین خصوصیت اخلاقیش:خودخواه و حسود بودن از جنبه ی مثبت
صدقه دادن وخیلی دوست داره
وقتی عصبانی میشه آیت الکرسی میخونه
رنگ قشنگترین لباسش:مشکی
خواننده ی مورد علاقش:احسان خواجه امیری و محسن نامجو
پدرش در کار چوب و دکوراسیون داخلیه
خواهرش مترجمی زبان میخونه
محسن تافل هم میخونه
تکه کلامش:عسیسم
کمترین نمره:8ازهندسه
آ ز ا د ه

نظرات () دلم دست خودم نیست و سرم در انبوه برفهای نیامده دفن شد, من بی درد سر عاشق شدم و بی هیچ درد دلی باز سفره ی دل را باز میکنم , نمیدانم دلیل باران و ابرهای سیاه است یا لمس حضور تو و خاطراتت ولی مهر که می آید دیگر اضطراب کتابهای نخوانده شده مرا فرا نمیگیرد , تنها میان آرشیو افکار گذشته ام جایی برای گریستن می یابم . آزاده
نظرات ()
روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو
کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو
درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم
بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم
میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم
از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم
من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون
چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون
به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم
هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم
تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم
کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش
بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک
عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک
فقط می خوان بهت بگن :.
.
.
.
تولدت مبارک
تقدیم به محسن عزیزم پیشاپیش

نظرات () وقتی که تو را دیدم بذر عشقت در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و
با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و
جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت
را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و آرزوی من با
تمام وجود دوستت دارم-گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی
بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و
پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
-بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی
کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار
خنده کنیم
آ ز اد ه
نظرات ()
نظرات () محسن افشانی بازیگر محبوب و نوجوون به تازگی در برنامه ای با عنوان ترین ها....
برای
چندمین بار مجری گری را تجربه میکنند . این برنامه از سال جدید ٨٩ آغاز و الان در حال
بهره برداری است . از دیگر مجریان این برنامه که برای نوجوون ها تدارک دیده شده به
تهیه کنندگی خانم الهه کسمایی میتوان به کیوان ساکت اف- عباس غزالی و محسن
افشانی اشاره کرد.
حتما ببینید
آ ز ا د ه
نظرات ()